این مطلب را در اجابت فرمایش استادی بزرگ که در زیر شعر
ارسالی من در سایت بالاترین سئوالی فرموده، توضیحی از من خواستند نوشتم. چون برای ارسال
بعنوان نظر طولانی شد، بعنوان مطلبی جداگانه ارسال کردم.
.....
بعنوان یک فرد ساختارگرا و طرفدار حکومت های دموکراسی
محور و علاقمند به وجود حکومت های دموکرات یا آریستوکرات در راس هرم جوامعی
که نمی خواهند سرنوشتی مانند وضعیت فعلی جامعه ایران داشته باشند، من از
آنارشیسم و هر کسی که آنارشیسم رو فهمیده باشه و باز خودش روآنارشیست یا
ساختارشکن بدونه بیزارم.
وضعیت کنونی ایران مصداق بارز و نمونه عملی جامعه ای است که آنارشیسم
واقعی در اون شاید برای اولین و آخرین بار و برای طولانی ترین زمان ممکن به
وجود آمده، به ظهور و بدبختانه به ثبوت رسیده، و عده ای واقعن آنارشیست
(منظورم افراد معین و نامعین در حال همکاری برای حفظ وضعیت ناپایداراسلامی،
آنارشیستی حاکم بر ایران هستن) تلاش دارند تا با هر چه بیشتر هم زدن این
آش شله قلمکارِ آنارشیستی، بیشترین بهره ممکن رو از این اشتباه تاریخی ملت
ایران ببرن و آشی با یک وجب روغن بر رویش برای همگان بپزن.
اگر دوستانی که شما از اونها یاد کردید مانند دیگر آنارشیست ها،
آنارشیسم رو بدین صورت تعریف می کنند که: "آنارشیسم به طور کلی با حاکمیت
هرگونه دولت مخالف است و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت میدانند که
معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است" صد البته منِ ساختارگرا و معتقد به یک
حاکمیت مقتدر و عقلائی که اعتقاد به بهترین بودن پادشاهی پهلوی در زمان
خودش دارم، دیگه حرفی برای گفتن ندارم!
آنارشیستها میتونن هفته ها و ماهها به حال من و یا هر فرد دیگری که تفکر
اونها را زیر سئوال می بره و به اون اشکالات ساختاری (از جمله "عدم امکان
به واقعیت پیوستن" و "جامعه ای انسانی رو سعادتمند کردن" در طول تاریخ
بشریت) می گیره، تاسف بخورن و دلسوزی کنن که چرا از درک فواید و خوبی های
آنارشیسم عاجزیم یا مرتبا تکرار کنند که: "آنارشیسم برخلاف باور عمومی،
خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را
درست میداند که بهترین شکل آن ایجاد گروههای خودمختار است. طبق این
عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعهای آزاد و بدون اجبارِ یک قدرت سازمان
یافته بهتر خواهد شد و گروههای داوطلب! میتوانند بهتر از دولتهای کنونی
از پس وظایف آن برآیند"!
درست مثل بزک کنندگان چهره حکومت آنارشیستی اسلامی اکنون ایران، که دائم
میگن این اون چیزی نیست که اسلام واقعی (بخونید آنارشیسم واقعی) ارائه
میده و واقعیت یک چیز خیلی زیبا و لطیف و قشنگ و انسانی و دوست داشتنیه که
هنوز به وقوع نپیوسته! ولی هرقدر ازشون بپرسید که مثال عملی این چیز قشنگ
کجا هست؟ شما رو به داستانهای هزار و یکشب فلسفی و ایده آلیستی حواله میدن.
آنارشیستها بطور کلی دوست دارند در جمع های خودمانی و دوستان خودشون
صحبت کنند تا ایراداتی که براشون گرفته میشه زیاد درز نکنه و بتونن محتوی
رو کنترل کنند. سمپاتهای آنارشیستها اصلن طاقت و تحمل ایراد گیری به خودشون
رو ندارند و این موضوع به اثبات هم رسید.
ولی همین رفقای آنارشیست هنگامی که ازشون پرسیده میشه که یک نمونه از
استقرار تفکر ساختارشکنانه شون رو بر یک جامعه انسانی ذکر کنند و سیر
تاریخی اون جامعه و چگونگی شکوفائی اون جامعه آنارشیستی و دستاوردهاش رو
مثال بزنند ..... چیزی برای گفتن ندارند! چرا؟ چون فقط معتقد به ازبین بردن
ساختار هستند، نه مسئولیت پذیری بعد از اون و اصولن قانونی که "حاکم" بر
جامعه باشه و سعادت افراد اون جامعه رو تضمین کنه.
حتی همین رفقای آنارشیست میتونن هر وقت که معایب آنارشیسم و ساختار شکنی
و نفی کانونهای قدرت (در یک جامعه واقعی انسانی و نه ایده آل غیرواقعی)
بیرون زد، به این بیان که: "آنارشیسم یک تئوری جهان بینی خاص ارائه نمیدهد
و مانند دیگر نظریهها در حال تغییر است"! پناه ببرند.
حال در این میان چطور یک آنارشیست ضد دولت و ضد حکومت و ضد ساختار، دم
از اتحاد با یک مشروطه خواه یا جمهوری خواه میزنه و میگه ما باید برای
سرنگونی رژیم فعلی با هم متحد بشیم ولی ادامه اش رو نمیگه که "تا حالا چه
کار براندازانه واقعی برای سقوط این حاکمیت انجام داده و کجا ثبت شده؟" و
پس از سقوط این حکومت "بعد از اون ایشون چه وجه مشترکی با من ساختارگرا و
حکومت خواه دارند و چه معامله ای با من خواهند کرد" ... نمی دانم!
آنارشیسم تفکری باطل و ضد انسانیه که خودش رو در لابلای افکار هیجانی و
رادیکال و خشم آلود جوانان جوامع پنهان میکنه و با وعده های پوچ و بی پایه،
عده ای جوان خواهان تحول و گذار از وضعیت موجود رو، حول عده ای پیرِ
خواهان سوءاستفاده از نیروها و افکار جوانان برای مقاصد منفعت طلبانه
خودشون، بسیج می کنه و اسمش رو هم میزاره "حرکت آنارشیستی" و نتیجه اش اینی
میشه که الان در ایران، ما باهاش دست به گریبانیم. هرقدر هم بخواهید برای
جوانان سمپات و هواداران هیجانزده توضیح بدین، هم اونها و هم فریب دهندگان
شون سرشون رو به علامت تاسف تکون خواهند داد که "این عضو فناتیک جامعه از
درک نوآوری و افکار بلند پایه ما عاجزه و مفهوم عالی آنارشیسم رو نمی
فهمه"!
برای عده ای که چشمهاشون رو ببندند و خودشون در حال پرواز در آسمانها
ببینند آنارشیسم بسیار دلچسب و دوست داشتنیه. ولی نتیجه پیروی از
آنارشیستها و رفقای اونها تا حالا در تمام دنیا بدبختی جوانها بوده و در
ایران هم متاسفانه بدبختی همه آحاد جامعه.
ایران سرگشته امروز و وضعیت کنونی جامعه از هم پاشیده و بدون
ساختار کشور و سرنوشت اسفبار ایران بعد از انقلاب آنارشیستی اسلامی پنجاه و
هفت باید برای هر عاقلی کافی و قانع کننده باشه. ایرانِ پس از پنجاه و هفت
اولین و آخرین جامعه بزرگ آنارشیستی انسانی رو در بطن خودش پرورش داد که
منجر به سرِزا رفتن مادری بنام ایران و بدنیا آمدن نوزاد مرده ای بنام
جامعه منحط ایران شد. اکنون آنارشیستهای اسلامی ایران، درحال گسترش
آنارشیسم منحط خودشون در منطقه خاورمیانه و اروپای مرکزی و افریقا و
امریکای جنوبی و دریک کلام در کل دنیا هستند.
زیاده عرضی نیست.
.....
وضعیت کنونی ایران مصداق بارز و نمونه عملی جامعه ای است که آنارشیسم واقعی در اون شاید برای اولین و آخرین بار و برای طولانی ترین زمان ممکن به وجود آمده، به ظهور و بدبختانه به ثبوت رسیده، و عده ای واقعن آنارشیست (منظورم افراد معین و نامعین در حال همکاری برای حفظ وضعیت ناپایداراسلامی، آنارشیستی حاکم بر ایران هستن) تلاش دارند تا با هر چه بیشتر هم زدن این آش شله قلمکارِ آنارشیستی، بیشترین بهره ممکن رو از این اشتباه تاریخی ملت ایران ببرن و آشی با یک وجب روغن بر رویش برای همگان بپزن.
اگر دوستانی که شما از اونها یاد کردید مانند دیگر آنارشیست ها، آنارشیسم رو بدین صورت تعریف می کنند که: "آنارشیسم به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالف است و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت میدانند که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است" صد البته منِ ساختارگرا و معتقد به یک حاکمیت مقتدر و عقلائی که اعتقاد به بهترین بودن پادشاهی پهلوی در زمان خودش دارم، دیگه حرفی برای گفتن ندارم!
آنارشیستها میتونن هفته ها و ماهها به حال من و یا هر فرد دیگری که تفکر اونها را زیر سئوال می بره و به اون اشکالات ساختاری (از جمله "عدم امکان به واقعیت پیوستن" و "جامعه ای انسانی رو سعادتمند کردن" در طول تاریخ بشریت) می گیره، تاسف بخورن و دلسوزی کنن که چرا از درک فواید و خوبی های آنارشیسم عاجزیم یا مرتبا تکرار کنند که: "آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست میداند که بهترین شکل آن ایجاد گروههای خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعهای آزاد و بدون اجبارِ یک قدرت سازمان یافته بهتر خواهد شد و گروههای داوطلب! میتوانند بهتر از دولتهای کنونی از پس وظایف آن برآیند"!
درست مثل بزک کنندگان چهره حکومت آنارشیستی اسلامی اکنون ایران، که دائم میگن این اون چیزی نیست که اسلام واقعی (بخونید آنارشیسم واقعی) ارائه میده و واقعیت یک چیز خیلی زیبا و لطیف و قشنگ و انسانی و دوست داشتنیه که هنوز به وقوع نپیوسته! ولی هرقدر ازشون بپرسید که مثال عملی این چیز قشنگ کجا هست؟ شما رو به داستانهای هزار و یکشب فلسفی و ایده آلیستی حواله میدن.
آنارشیستها بطور کلی دوست دارند در جمع های خودمانی و دوستان خودشون صحبت کنند تا ایراداتی که براشون گرفته میشه زیاد درز نکنه و بتونن محتوی رو کنترل کنند. سمپاتهای آنارشیستها اصلن طاقت و تحمل ایراد گیری به خودشون رو ندارند و این موضوع به اثبات هم رسید.
ولی همین رفقای آنارشیست هنگامی که ازشون پرسیده میشه که یک نمونه از استقرار تفکر ساختارشکنانه شون رو بر یک جامعه انسانی ذکر کنند و سیر تاریخی اون جامعه و چگونگی شکوفائی اون جامعه آنارشیستی و دستاوردهاش رو مثال بزنند ..... چیزی برای گفتن ندارند! چرا؟ چون فقط معتقد به ازبین بردن ساختار هستند، نه مسئولیت پذیری بعد از اون و اصولن قانونی که "حاکم" بر جامعه باشه و سعادت افراد اون جامعه رو تضمین کنه.
حتی همین رفقای آنارشیست میتونن هر وقت که معایب آنارشیسم و ساختار شکنی و نفی کانونهای قدرت (در یک جامعه واقعی انسانی و نه ایده آل غیرواقعی) بیرون زد، به این بیان که: "آنارشیسم یک تئوری جهان بینی خاص ارائه نمیدهد و مانند دیگر نظریهها در حال تغییر است"! پناه ببرند.
حال در این میان چطور یک آنارشیست ضد دولت و ضد حکومت و ضد ساختار، دم از اتحاد با یک مشروطه خواه یا جمهوری خواه میزنه و میگه ما باید برای سرنگونی رژیم فعلی با هم متحد بشیم ولی ادامه اش رو نمیگه که "تا حالا چه کار براندازانه واقعی برای سقوط این حاکمیت انجام داده و کجا ثبت شده؟" و پس از سقوط این حکومت "بعد از اون ایشون چه وجه مشترکی با من ساختارگرا و حکومت خواه دارند و چه معامله ای با من خواهند کرد" ... نمی دانم!
آنارشیسم تفکری باطل و ضد انسانیه که خودش رو در لابلای افکار هیجانی و رادیکال و خشم آلود جوانان جوامع پنهان میکنه و با وعده های پوچ و بی پایه، عده ای جوان خواهان تحول و گذار از وضعیت موجود رو، حول عده ای پیرِ خواهان سوءاستفاده از نیروها و افکار جوانان برای مقاصد منفعت طلبانه خودشون، بسیج می کنه و اسمش رو هم میزاره "حرکت آنارشیستی" و نتیجه اش اینی میشه که الان در ایران، ما باهاش دست به گریبانیم. هرقدر هم بخواهید برای جوانان سمپات و هواداران هیجانزده توضیح بدین، هم اونها و هم فریب دهندگان شون سرشون رو به علامت تاسف تکون خواهند داد که "این عضو فناتیک جامعه از درک نوآوری و افکار بلند پایه ما عاجزه و مفهوم عالی آنارشیسم رو نمی فهمه"!
برای عده ای که چشمهاشون رو ببندند و خودشون در حال پرواز در آسمانها ببینند آنارشیسم بسیار دلچسب و دوست داشتنیه. ولی نتیجه پیروی از آنارشیستها و رفقای اونها تا حالا در تمام دنیا بدبختی جوانها بوده و در ایران هم متاسفانه بدبختی همه آحاد جامعه.
ایران سرگشته امروز و وضعیت کنونی جامعه از هم پاشیده و بدون ساختار کشور و سرنوشت اسفبار ایران بعد از انقلاب آنارشیستی اسلامی پنجاه و هفت باید برای هر عاقلی کافی و قانع کننده باشه. ایرانِ پس از پنجاه و هفت اولین و آخرین جامعه بزرگ آنارشیستی انسانی رو در بطن خودش پرورش داد که منجر به سرِزا رفتن مادری بنام ایران و بدنیا آمدن نوزاد مرده ای بنام جامعه منحط ایران شد. اکنون آنارشیستهای اسلامی ایران، درحال گسترش آنارشیسم منحط خودشون در منطقه خاورمیانه و اروپای مرکزی و افریقا و امریکای جنوبی و دریک کلام در کل دنیا هستند.
زیاده عرضی نیست.